عبدالله مستوفى
309
شرح زندگانى من ( تاريخ اجتماعى وادراى دوره قاجاريه ) ( فارسى )
دمكراتهاى دو آتشه بود ، رفت . بيرونى آقاى معاون منحصر باطاقى بود كه يك در بمدخل خانه ، و چند پنجره بحياط اندرون محقر او داشت . آقاى معاون ، با اينكه مرد ساكتى بود ، بقدرى عصبى شد و داد و قال راه انداخت كه خبر آن در تمام شهر منتشر گرديد . و اگر در آن وقت براى راشى و مرتشى قانونى وضع شده بود ، مسلما او را تسليم مدعى العموم ميكرد . ولى بعد از چند سال كه بمقام وزارت رسيده بود ، از دخلهاى دو سه هزار تومانى و حتى پااندازى براى اين مداخلها هم خوددارى نداشت . من باحترام بازماندگان از نوشتن اسم او خوددارى ميكنم . ولى ، بايد بنويسم كه اين شخص با مكنت زيادى كه از خود باقى گذاشت دار فانى را وداع گفت و خيلى از همدورههاى او كه از اين تظاهرها بىنياز بودند امروز با كمال سربلندى و سلامت مزاج و رفاه از نعمت حيات برخوردارند و بعقل آن مرحوم كه در زمان حياتش بخصوص نزد رئيس الوزراهاى آن دوره ، مرد عاقلى هم قلمرفته بود ميخندند . بارى بعقيدهء من گربه تميز عدد ندارد و اين عقيده از اينراه براى من آمده است كه كرارا ديدهام گربه سه چهار تا شش هفت بچه به دنيا آورده ، و اين بچهها يكىيكى مردهاند ، بر مرگ هيچيك از آنها ناله و ندبهاى از او شنيده نشده ، سهل است از فرط شره و عدم توجه مردهء بچههاى خود را گوشت پاره تصور كرده ، و آنها را يكى بعد از ديگرى خورده است ، ولى وقتى آخرى آنها مرده و با نيستى تام و تمام مواجه شده است ، بناى ضجه مويه را گذاشته ، و تا چندين شب ، با صداهاى واقعا دلخراش خود خواب و آرام را از اهل خانه و همسايهها سلب كرده است . من هيچ نشنيدهام كه گربه هم نجيب و نانجيب داشته باشد . معهذا ، در مدت عمر خود يك گربه ديدهام كه اخلاقش با اخلاق عمومى گربهها فرق داشته است . بىارادتى من بگربه من از بچگى از گربه بدم مىآمد . جهت اين بىارادتى هم بعقيدهء آن روزى من تطاولى بود كه اين حيوان نسبت بماهىهاى حوض روا ميداشت . در همان سن كم ، از حيلههائى كه براى گرفتن ماهى به كار برده ، با دست خود آب حوض را تكان ميداد كه ماهى بتصور آمدن آب تازه در حوض روى آب بيايد و آن را شكار كند ، و حتى گاهى كه نور چشمىها را هم بكنار حوض ميرد كه اين شاهكار تقلب را به بچههاى خود بياموزد خيلى كوك ميشدم و با چوب آنها را از كنار حوض ميراندم ، و مخصوصا از اينكه با موشهاى انبار صيغهء برادرى خوانده ، و بماهىهاى حوض ميپرداختند بيشتر عصبانى بودم و احيانا قلا « 1 » ميكردم و حيوان متعدى را در مكانى محصور نموده ، تلافى تجاوز آنها را بماهيها بيرون مىآوردم .
--> ( 1 ) - قلا بمعنى سازگار و سهل و آسان و ناقلا بمعنى ناسازگار و ناراست است و اطلاق ناقلا بر اشخاص زيرك و زرنگ از اين راه است كه در كار و معامله ساده و سهل نيستند . قلا كردن بقيه در حاشيهء صفحهء بعد